سفارش تبلیغ
صبا ویژن
[ و مردى پیش روى امام ( ع ) دیگرى را به پسرى که برایش زاده بود چنین مبارک باد گفت : تو را مبارک باد این گزیده سوار که خدایت داد . امام فرمود : ] چنین مگو ، بگو : بخشنده را سپاس بدار ، و بخشیده بر تو مبارک باد و به کمال خود رساد و نیکویى او روزیت بواد . [نهج البلاغه]
 
شنبه 88 آذر 14 , ساعت 7:34 صبح

اسراییلیه بن لادن رو پیدا می کنه می ره به بوش می گه: من بن لادن رو بهتون می دم ولی به جاش شماهم باید این پسره تو تایتانیک رو به من بدین

 

ملت به آمریکا پشت می کنن..قزوینی ها میرن اقامت دایم آمریکا می گیرن

 

دعای قزوینی: خودم پشتت . خدا پناهت

 

میدونی کی قزوین خالی از سکنه میشه؟؟!!فصل شالیکاری در فرانسوی !!!!!!!!!!

 

قزوینیها به برادر زن میگن: اشانتیون ازدواج.

 

یه روز یه معلم قزوینی به شاگرد خود می گه تو درس که نمی خونی باغ هم که نمی ایی من نمی دونم تو چه طور تو میخواهی قبول شوی؟

 

علی دایی میره اردبیل نون بگیره، چادر سرش می‌کنه اونو نشناسن تو صف خودشو می‌چسبونه به یه خانم تپل خانومه میگه علی ول کن منم رضازاده

بهآمریکاییهمیگن قزوین کجاست میگه اگه اراده کنی همین جا

 

سه تا قزوینی میرن حموم عمومی بعد یک ساعت میگزره نمیان بیرون ، دو ساعت میگزره نمیان بیرون ...همینجوری سه ساعت ، چهار ساعت ، پنج ساعت میشه صاحب حموم شک میکنه میره ببینه چه خبره !میره میبینه صابون قزوینیا افتاده بوده زمین هیچ کدوم جرات برداشتنش و نداشتن

 

یه روز تو صف نانوایی در قزوین دست نفر اول میره تو پریز برق تا ته صف همه میمیرن

 

یه نفر یهآمریکاییهرو میبینه میره جلو و کلی باهاش احوال پرسی میکنه اماآمریکاییهزیاد تحویلش نمیگیره. بعد که میره،آمریکاییهبرمیگیرده از پشت بهش نگاه میکنه میگه : رضا تویی؟ ببخشید که نشناختمت .

 

قزوینه عروسیش بود ، توی کارت عروسی می نویسه : همراه داشتن بچه الزامی است

 

از یک قزوینی می پرسند چرا هنوز ازدواج نکردی؟میگه چون هنوز برادر زن مورد علاقمو پیدا نکردم

 

یه روز یه قزوینی زنگ خونشو پایین در نصب می کنه یه تابلو می زنه:لعنت به هر کس که با پا زنگ بزنه

 

به خاطر رفاه حال نماز گذاران قزوینی جا نماز با آینه بغل توزیع شد

 

میدونید به فرمانده قزوین‌هاچی میگن ارباب حلقه‌ها

 

پیامگیر موبایل قزوینی : الان دستم بنده ببم جان. اگه پسری پیغام بذار . اگه دختری برو وگرنه می یام داداشتو……..

 

دو تا ریاضی دان قزوینی داشتن کوناشونو به هم می مالیدن می گن چه کار می کنید می گن مخرج مشترک می گیریم

 

شاطر میگه نون تموم شد ...........قزوینیه می گه: تموم شد که شد .....چرا صف رو به هم می زنین

 

می دونی یکی از باستانی ترین شهرهایه دنیا قزوینه!!! میدونی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چون شورت فرعون اون جا پیدا کردن

 



لیست کل یادداشت های این وبلاگ